پیام خوزستان - طبیعت بود که فریاد برآورد که منِ چند میلیارد ساله از نگرهها و اعتقادات شما انسانهای خردمندی (هوموساپینس) که حدود 200 هزار سال است بر زمین زیستهاید، فراترم و رفتارم را با نگاه شما کوک نمیکنم. واقعیتِ طبیعت بود که پرزور شد و پندارهای پیشین را از غربال راستیسنجی تجربی، عبور نداد و متفکران را به سوی تفسیری واقعیتر از جهان هدایت کرد.
آیا در لحظه یا لحظاتی از تاریخ 5 قرن اخیر، اروپا وارد مسیری باطل شد؟ آیا به قول برخی روحانیون یا سنتگرایان، آنها راهی سراسر ناحق را پیمودند و اینک دشمنیای «ذاتی» بین ما و آنها، بین شرق و غرب، پدید آمده است؟

در این نوشته با بررسی کتاب «گذار از جهان بسته به کیهان بیکران» نوشته الکساندر کوایره، تاریخنگار علم، به سوالات بالا پاسخ میدهم. در این کتاب که علیرضا شمالی به فارسی برگردانده، عبور متفکران اروپایی از قرون وسطی به عصر مدرن، از نقطهنظر طرز نگاه به کیهان، بررسی شده است. با معرفی «جهان بسته» بطلمیوسی آغاز میکند و به «کیهان بیکران» متفکران و دانشمندان دوران مدرن میرسد.
بیشتر بخوانید:
زمین؛ از مرکزیت جهان تا حاشیه نادیدنی عالَم/ آدم فضاییها واقعیت دارند یا ما در کیهان تنهاییم؟ 
تصویری از نظام بطلمیوسی که زمین در مرکز آن قرار دارد و بقیه اجرام آسمانی دور آن میگردند
نظام بطلمیوسی که مبتنی بر نگاه کیهانشناختی ارسطوست، حدود 1400 سال بهترین و پذیرفتهترین نوع توصیف جهان بود. زمین در مرکز جهان بود و ماه، خورشید و 5 سیاره که 7 فلک آسمان گفته میشد، به دور زمین میگشتند. ستارهها نیز همچون میخهایی بر فلک ثوابت، ثابت شده بودند و بر گِرد زمین میچرخیدند. پس از فلک نهم که کریستالی نام داشت، فلک دهم به نام فلک متحرکِ نخستین قرار داشت و پس از آن جهان تمام میشد و آن سوی مرزهای جهان نیز، جایگاه خدا و برگزیدگان او بود. در این جهان، همه چیز مبتنی بر سلسلهمراتبی ارزشی بود. زمین پَست که محل تغییر و فساد تلقی میشد و از 4 عنصر مادّی آب، باد، خاک و آتش ساخته شده بود در مرکز قرار داشت، و وقتی به سوی آسمان متعالی، پاک و بیتغییر حرکت میکردیم، قوانین دیگری حاکم میشدند. در آسمان همه چیز ثابت بود و فساد و تغییری راه نداشت و همه اجرام بر مدارهای دایرهای کاملی دور زمین میگشتند و از عنصری متفاوت با نام «اتر» ساخته شده و در واقع «اثیری» بودند. زمین، مکان انسانهای فانی و آسمان جایگاه خدا، فرشتگان و برگزیدگان بود. جهان بطلمیوسی به واقع سقف داشت و اندازهاش حدود 250 میلیون کیلومتر تخمین زده میشد که کمی بیش از فاصله زمین تا خورشید در اندازهگیری کنونی (150 میلیون کیلومتر) بود. این، تصویری از جهانی بود که ادیان، فلسفه و ادبیات نیز آنرا پذیرفته بودند و نمادها و تمثیلهایش را بکار میبردند.
بیشتر بخوانید:
بشر دیشب به قدیمیترین تصویر از کیهان خیره ماند، به 13.5 میلیارد سال پیش 
نمایی شبیهسازی شده از ابرخوشه کهکشانی غولپیکر و موقعیت کهکشان راهشیری که با نقطه قرمز رنگ مشخص شده است. خود کهکشان راهشیری حدود 200 میلیارد ستاره شبیه خورشید ما دارد. این تصویر میتواند عظمت کیهان را به خوبی نشان دهد.
این تصویر یا مُدل کیهانشناختی محدود، از قرن 15 آرامآرام شکسته و در نهایت محو شد. امروز ابعاد کیهان (قابل مشاهده) حدود 93 میلیارد سال نوری تخمین زده شده است (هر سال نوری، حدود 9 تریلیون یعنی 9 هزار میلیارد کیلومتر است). جهان محدودِ گذشتگان در برابر چنین دنیای عظیمی چیزی در حد هیچ است (ویدئویی درباره بزرگی جهان را
اینجا مشاهده کنید). در کنار ابعاد عظیمش، آن سلسلهمراتب ارزشیِ پیشین نیز بر باد رفت و زمین نیز همچون دیگر سیارات و ستارگان، جِرمی فضایی شد با ساکنانی هوشمند با نام انسان که معلوم نیست در جهان تنها باشند و شاید ساکنانِ کُرات دیگر هم مَسکنی در کیهان یافته باشند. در این تصویر جدید از کیهان، خورشید در مرکز منظومه شمسی است و البته در مقیاسی بزرگتر، هیچ مرکزیتی بر جهان حاکم نیست. هم زمین و هم اجرام آسمانی از عناصر و مواد یکسانی شکل گرفتهاند و قوانین مشابهی هم بر آنها حاکم است. با فروریختن آن سلسلهمراتب، آسمان و زمین را دیگر؛ خوبی و بدی، پاکی و فساد، ثبات و تغییر، تعالی و پستی، از هم تفکیک نمیکنند و شدهاند محصول یک نوع ماده و قوانین یکسان.
حال که درکی از دو تصویر قدیم و جدید از جهان پیدا کردیم، ببینیم این جهان جدید چگونه قدیمیتر را کنار زد؟ جهان امروز که بر مبنای قوانین فیزیکی و نه الاهیاتی توصیف میشود آیا راهی باطل بوده که کسانی در تاریخ با نیتی شوم و شیطانی آنرا آغاز کردهاند؟؛ خیر. از اولین افرادی که شروع میکند به گذار از جهان بسته، کاردینال و اسقفی به نام نیکلاس کوزایی است که در حدود سال 1440 میلادی کتابی مینویسد و با رویکردی الاهیاتی رو میآورد به جهان بُنناپدید (نه بینهایت)، یعنی جهانی که انتهایش مشخص نیست. او نه زمین، که خدا را در مرکز جهان میگذارد و بر اساس اصلی که میگوید فیض خدا محدود نیست، جهان را از محدوده سابقش بسیار فراتر میبرد.
تفسیر مکانیکی و مادی از جهان بود که به سبب تبیین و پیشبینی و میوههای فناوریاش، توانست خود را بر جهان بسته تحمیل کند
در سیر این گذار، افراد مختلفی در این کتاب نام برده میشوند از کوپرنیک، کپلر و گالیله تا دکارت، نیوتن و لایبنیتس که پرداختن به نگاه هر کدام، نوشته را بسیار طولانی میکند. اما آنچه در راستای پاسخ به سوالات ابتدایی بتوان گفت این است که همه دانشمندان، فلاسفه و الاهیدانان آن زمان با اعتقادات و استدلالهایی الاهیاتی و خدامحور سعی در عبور از جهان بسته کرده بودند و هیچ کدام تلاشی برای حذف دین و خدا از مقوله فیزیک نداشتند. اما گویی این طبیعت بود که قوانین و امور مشاهدهای خود را چنان بر نظریههای قدیمی تحمیل کرد که نظام بطلمیوسی چارهای جز کنار رفتن نداشت. طبیعت بود که فریاد برآورد منِ چند میلیارد ساله از نگرهها و اعتقادات شما انسانهای خردمندی (هوموساپینس) که حدود 200 هزار سال است بر زمین زیستهاید، فراترم و رفتارم را با نگاه شما کوک نمیکنم. واقعیتِ طبیعت بود که پرزور شد و پندارهای پیشین را از غربال راستیسنجی تجربی، عبور نداد و متفکران را به سوی تفسیری واقعیتر از جهان هدایت کرد.

گوتفریت ویلهلم لایبنیتس، ریاضیدان، فیزیکدان و فیلسوف در سمت راست و آیزاک نیوتن، فیزیکدان، ریاضیدان و متخصص الاهیات در سمت چپ تصویر
برای مثال به جدال فکری نیوتن و لایبنیتس که در کتاب آمده اشاره میکنم. نیوتن معتقد به «خدای روزهای کار» بود. خدایی که هر روز در حال بازسازی جهان و رفع عیوبی بود که در کار حرکات اجرام آسمانی و زمینی ایجاد میشود. در نگاه نیوتن، بدون حضور همیشگی و همواره خدا در کارسازی امور جهان، گیتی از حرکت و جنبش باز میایستاد و خدا، «نیروی محرکه» به جهان میداد.
بیشتر بخوانید:
سفر 400 ساله انسان به فراسوی زمین؛ سهم ما ایرانیان در این فرارفتن، چقدر است؟ از سوی دیگر لایبنیتس معتقد به «خدای روزهای تعطیل» بود. یعنی خدایی که «بهترین جهان ممکن» را آفریده، قوانینی محکم در آن نهاده و این جهان همچون ساعتی بینقص که برخلاف ساعت معیوب نیوتن، نیاز به کوک کردنهای مداوم ندارد، خودش اتوماتیکوار و بیدخالت هر روزهی خدا، درست کار میکند. خدا، ساعت جهان را در روز ازل به بهترین نحو کوک کرده و دیگر نیازی به ورود هر روزهاش به گیتی برای بازسازی نیست.
اگر چه متفکران در آن زمان به خدای نیوتن نزدیکتر شدند، اما به مرور که به قوانینی که خود نیوتن در تدوین آنها نقش عمده داشت بیشتر پرداخته شد، حدود یک قرن بعد، تفسیر لایبنیتس در علم پذیرفته شد و خدا بیرون از تفسیر فیزیکی جهان گذاشته شد کما اینکه بعد از آن و تا امروز در محتوای دانشها یعنی فرمولها و تبیینها، نشانی از خدا نیست و همه چیز بر مبنای قوانینی مکانیکی تبیین میشود. برای مثال، نیوتن علت وجودی نیروی گرانش (که او فرمولبندی ریاضی و تبیین آنرا به عنوان عامل نگهداری حرکت سیارات و اجرام زمینی و آسمانی به بشر شناسانده بود) را به عوامل روحانی و خدا نسبت میداد، موضوعی که بعدها در علم، تفسیری مادی برایش آورده شد. درواقع، این نسبت دادنها و حضور عوامل غیرمادی و خدا بود که از دانش رخت بربست.
بدین ترتیب، راهی که دین از دانش جدا شد و خدا از قوانین طبیعت کنار گذاشته شد، راهی نبود که سردمداران عبور از جهان بسته آنرا خواسته باشند. یعنی نیات شومی ننشستند تا نقشهای ضدخدایی کشیده باشند، بلکه تفسیر مکانیکی و مادی از جهان بود که به سبب تبیین و پیشبینی و میوههای فناوریاش، توانست خود را تحمیل کند.
به عبارت دیگر، در دنیای دانش دستکم (در سیاست شاید متغیرهای دیگری همچون منفعت موثر باشند)، نمیتوان گفت عدهای بر اساس فکر شریرانه راهی باطل را برگزیدند. این راه اگر سراسر باطل بود چرا میوههایی چنین پرثمر، از بهداشت عمومی و افزایش جمعیت تا وسایل ارتباطی و رفاه برای بشر به ارمغان آورده است؟
البته، همانطور که کشیشهای دانشمندی در گذشته و اکنون به کار علم مشغولند (از جمله کشیش ژرژ لومَتر که داستانش را
اینجا میتوانید بخوانید)، دینداری و دانشورزی را میتوان همزمان داشت بدون این که بخواهیم دانش را در پای گزارههای دینی، محکوم کنیم. مهم این است که مشرعیت دانش در بررسی طبیعت را به رسمیت بشناسیم کما اینکه در بسیاری از ادیان، مسلمات دانش نیز امروزه پذیرفته شده؛ از جمله نظام خورشید مرکزی منظومه شمسی که روحانیون شیعه امروزه آنرا قبول دارند، در حالیکه پیش از مشروطه، به مخالفت با این بدیهی علمی پرداخته بودند * .
با این حال، دین همچنان قادر به معناآفرینی در عرصه اخلاق و زمینههای اجتماعی است اما در زمینه شناخت طبیعت، باید عرصه را به دانش جدید بدهد و این جدایی را به رسمیت بشناسد و هر کدام اقلیم خود را پاس بدارند.
*. «چرا ما هرگز مدرن نشدیم؛ به دنبال علل رکود علم در ایران»، کامران امیرارجمند، مجله ایران نامگ، سال 6، شمارۀ 1، بهار 1400.
**. تصویر اصلی نوشته مربوط به عکسی از یک کتاب آموزشی در قرن 19 است که نمایش نظام بطلمیوسی نیست اما تمثیلی از کنجکاوی بشر برای گذار از محدودیتهای تفکرات قدیمی است.