پیام خوزستان - نقطه عطف صنعت نفت در چند دهه گذشته، خودباوری، جانبرکف بودن، پرکار بودن و بیادعا بودن کارکنان شریف صنعت نفت با وجود قرار داشتن در معرض خطرهای مستقیم جانی هنگام حملات ددمنشانه دشمنان و همچنین سختی کار بوده است.
همزمان با هشتم مهر، سالروز تأسیس وزارت نفت، با حجتاله غنیمیفرد ، حدود پنج دهه سپریشده این صنعت را مرور کردیم؛ از چرایی شکلگیری وزارت نفت پس از پیروزی انقلاب گرفته تا تغییراتی که در طول این سالها پشتسر گذاشته است. وی این سالها را به سه دوره تقسیم میکند: سالهای جنگ تحمیلی اول و مقاومت کارکنان نفت برای حفظ تولید و صادرات، دوره پس از جنگ تحمیلی اول و توسعه صنعت و دورهای که از جنگ ۱۲ روزه آغاز شده است و همچنان ادامه دارد. او در گفتوگو با خبرنگار شانا با مرور این سالها، فداکاری و خودباوری کارکنان صنعت نفت را مهمترین نقطه عطف میداند.
این گفتوگو را در ادامه میخوانیم.
تأسیس وزارت نفت در هشتم مهر ۱۳۵۸ در چه فضایی رقم خورد و چه نیازها و شرایطی باعث تشکیل یک وزارتخانه مستقل برای نفت شد؟
در آن ایام، تشکیلات نفت، چه در بخش تولید و چه در برخی از بخشهای دیگر، حتی در بخش صادرات نفت خام، در اختیار طرفهای قراردادی ایران برای تولید نفت بود. برخلاف اطلاعاتی که در برخی منابع درباره تولید نفت در سالهای پیش از انقلاب گفته میشود، ازجمله نشریات سالهای مختلفی که شرکت انگلیسی بیپی بهعنوان آمار تولید نفت در جهان منتشر میکرد، تولید نفت ایران در سال ۱۹۷۴ معادل ۶ میلیون بشکه در روز درج شده است؛ درحالیکه براساس آمار دقیق موجود در شرکت ملی نفت ایران، در این سال، فقط ظرف دو ماه ۶ میلیون بشکه در روز نفت خام تولید شده است.
با توجه به انواع قراردادهایی که برای تولید نفت در ایران قبل از انقلاب وجود داشت، باید توجه کرد که بخش عمده کار این مجموعه پیش از انقلاب در اختیار خود ایران نبود. مثلاً کنسرسیوم، کمتر از دو سال پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، میان شرکت ملی نفت ایران و گروهی از شرکتهای آمریکایی، فرانسوی، هلندی و انگلیسی تشکیل شد. بعد از این دوره نیز برخی شرکتهای دیگر وارد شدند؛ از مهمترین آنها شرکت ایتالیایی بود. شرکتهایی هم پس از آن از کشورهای مختلف آمدند و با قراردادهای مختلف در تولید نفت خام و در بخش بالادستی نفت خام دخالت مستقیم داشتند.
اینجا باید عرض کنم که یکی از قراردادهایی که قبل از انقلاب امضا شد، با یکی از شیخنشینهای جنوب خلیج فارس بود که بعداً یکی از امارتهای کشور اماراتمتحده عربی شد. این قرارداد حتی بهصورت امتیازی بود و تا چندین سال پس از انقلاب هم وجود داشت که پس از پایان مهلتش، آن را به پایان رساندیم. بنابراین، در دوران پیش از انقلاب، تولید مقدار اصلی نفت عملاً در اختیار داخل کشور نبود و شرکت ملی نفت ایران بهعنوان شرکت اصلی، فقط از عنوان و متن قراردادها اطلاع داشت.
مورد دیگر اینکه حتی با توجه به اینکه این قراردادها با شرکتهای خارجی امضا میشد، حسابداری در شرکت ملی نفت ایران بر اساس تاریخ میلادی بود و مدتی پس از انقلاب، این تاریخ به تاریخ هجری شمسی تغییر پیدا کرد.
از نظر مجموع میزان صادرات نفتی که در اختیار ایران بود، قبل از انقلاب مقدار بسیار کمی از آن بهصورت مستقیم در دست ایران بود. برای نمونه، زمانی که از صادرات حدود ۵ میلیون بشکه نفت در روز صحبت میشود (با حدود ۵ میلیون و ۶۰۰ هزار بشکه در روز تولید)، فقط حدود ۵۰۰ هزار بشکه در روز در اختیار شرکت ملی نفت ایران برای صادرات بود و باقی آن بر اساس قراردادهای مختلف، از انواع مشارکت در تولید و قراردادهای خدماتی، از سوی شرکتهای خارجی برای جبران هزینهها و سود متعلق به آنها که در قراردادها مشخص شده بود، برداشت میشد. پس از انقلاب، وقتی رابطه با شرکتهای خارجی قطع شد و تولید و همچنین صادرات نفت خام و عملیات مهمی مثل حفاری در اختیار خود ایران قرار گرفت، ایجاد یک وزارت نفت برای ساماندهی چنین مسئولیتهای بزرگی نوعی ضرورت بود. به همین دلیل، میبینیم که در این دوران، پس از تأسیس وزارت نفت و با وجود شرکت ملی نفت ایران و عملاً از طریق این شرکت بزرگ و قدیمی، تعدادی شرکت دیگر تأسیس شدند و این شرکتها در زمینههای بالادستی، میاندستی و پاییندستی، فعالیتهای بسیار زیادی در مجموعه نفت انجام دادند.
با مسیری که پس از آن طی شد، از نظر شما کدام تغییر ساختاری بیشترین اثر را بر عملکرد صنعت نفت گذاشت؟
بیشک در اختیار گرفتن تولید و مواردی که با آن ارتباط مستقیم داشت، مانند حفاری و همزمان در اختیار گرفتن سیستم صادرات نفت خام، از تغییراتی بود که تأثیر بسیار زیادی بر عملکرد صنعت نفت ایران گذاشت.
اگر بخواهیم مجموعه تاریخ وزارت نفت را به چند دوره تقسیم کنیم، مهمترین دورههای آن از نظر شما کداماند؟
من آن را به سه دوره تقسیم میکنم: دورهای که پس از تأسیس مجموعه وزارت نفت و طی دوران جنگ هشتساله صدام علیه جمهوری اسلامی ایران داشتیم؛ دوره پس از پایان جنگ تحمیلی اول و دورهای که بنده بهعنوان دوران حاضر، از شروع جنگ تحمیلی ۱۲روزه تا وضع کنونی، در نظر میگیرم.
دوره اول شامل مقاومتهای جانانهای است که همه کارکنان نفت و مجموعه با آن ارتباط داشتند. منظورم از مجموعه، نیروهای جانبرکف مسلح و مردمی است که از تأسیسات این صنعت دفاع کردند و ازخودگذشتگیها و به معنای واقعی کلمه، مخلصبودن در انجام وظایف تا پای جان، از جمله مواردی است که از سوی هیچ فرد منصفی فراموششدنی نیست.
در دوره دوم که پس از جنگ تحمیلی اول بود، زمینههای شگفتی در صنعت نفت برای تولید ایجاد شد. البته گاز و پتروشیمی را هم باید اضافه کنیم. در بسیاری از زمینهها، این شگفتیها را در بخشهای بالادستی، میاندستی و پاییندستی میبینیم. در دوره دوم، اگرچه برخی سازمانها و شرکتهای تازه تأسیس آغازبهکار کردند، پس از مدتی نتایج مورد انتظار در عملکردشان به منصه ظهور نرسید. برخی از این خصوصیسازیها هم به نظر میآید که بهصورت دقیق نتوانست واقعیت خصوصیسازی مورد انتظار را داشته باشد. ازاینرو، ایجاد قطبهای اقتصادی انتفاعی که هم بتواند به متخصصانی که نمیخواهند در دولتها فعال باشند و میخواهند در بخش خصوصی فعالیت کنند و هم به مردم، به معنای کل مردم، خدمت کند، در برخی موارد نتوانسته است انتظاری را که از آنها داشتند برآورده کند. بنابراین، اگرچه در دوره دوم شگفتیهای زیادی در صنعت نفت، در همه بخشها، از بالادستی تا پاییندستی، به وجود آمد، اما مشکلاتی هم ایجاد شد که نباید آنها را از نظر دور داشت.
دوره سوم، دورهای است که از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه شروع شد و تاکنون ادامه دارد. چون بسیاری از موارد در این دوره، مواردی هستند که نباید اکنون به آنها پرداخت؛ زیرا دشمن از هر خط اطلاعاتی در این موارد استفاده سوء میکند.
در نگاه کلیتر، انقلاب، جنگ، بازسازی، دوران توسعه، تحریمها و تغییرات بازار جهانی نفت چه تأثیری بر ساختار و مأموریت وزارتخانه گذاشته است؟
درواقع این انقلاب بود که سبب ایجاد وزارت نفت شد. درنتیجه، اگر بخواهیم به این نکته اشاره کنیم، در همه دورههایی که گفتید، چه زمان انقلاب، چه در دوران جنگ و بازسازی، باید قبول کنیم که بازار جهانی بهشکلی ساختار وزارت نفت ایران را هم متأثر کرده است. دلیل آن هم این است که با وجود آثاری که در همه این دورهها بر ساختار وزارت نفت داشته، گسترش ابعاد وزارت نفت در عمل وظایف برخی سازمانها و شرکتهای تحت پوشش خودش را محدود کرده است و به نظر میآید جایگاه سیاستگذاری عمومی وزارت نفت در برخی موارد، با ورود به موضوعات یا برنامههایی در سطوح پایینتر، مشغول شده است.
به جنگ تحمیلی بیشتر بپردازیم؛ آیا به تغییر در ساختار مدیریتی وزارت نفت منجر شد؟
اولویتهایی که در دوران جنگ تحمیلی اول، یعنی دوران جنگ صدام علیه ایران وجود داشت، بهطور واضح به حفظ تولید و صادرات خلاصه میشد.
حملات ارتش صدام، صنعت نفت را به سمتی برده بود که برای حفظ تولید و صادرات، بسیاری از عزیزانمان را از دست دادیم؛ چه عزیزانی که در صنعت نفت وظیفه خودشان را انجام میدادند و چه کسانی که در نیروهای مسلح برای دفاع از کشور زحمت میکشیدند شهید شدند.
وزارت نفت در مقطعی تأسیس شد که تحریم هنوز به یکی از مسائل صنعت نفت تبدیل نشده بود. تحریمها در سالهای بعد چه تأثیری بر شیوه سازماندهی و اداره وزارت نفت گذاشتند؟
تغییر در شیوه سازماندهی وزارت نفت در دوران تحریم، به نظر بنده با احتیاط و به دور از ایجاد تغییرات ناگهانی و مخرب بوده است. البته با گذشت زمان و تغییر شرایط جهانی حاکم بر صنعت نفت در دنیا و ازجمله صنعت نفت ایران، بهویژه اینکه ایران در تحریمهای یکجانبه به سرکردگی آمریکا قرار داشته است، باید با تربیت مدیران شایسته برای این سازماندهیهای جدید همراه باشد.
ما باید در طی این دوران که تحریمها هنوز هم پایان نیافته است، مدیرانی را تربیت کنیم که بتوانند وضع کنونی و بلکه وضع آینده را مدیریت کنند و خودشان و کسانی که آنها را تربیت میکنند، بتوانند در پاسخگویی به این مشکلات، پاسخهای دقیقی داشته باشند و مشکلات صنعت نفت را کم و کمتر کنند.
وقتی میگویم اتفاقاتی که در طی این دوران افتاده است مثبت بوده، اعم از تغییرات مدیریتی و تغییرات سازماندهی، به این معنا نیست که تلاشهای نسلهای گذشته در سطوح مدیریتی صنعت نفت را نادیده بگیریم. از سوی دیگر، این بدان معنا نیست که به برخی عملکردهای آنها اشکال وارد نکنیم و این واقعیت را در نظر نگیریم که برخی از تصمیمهایی که از سوی مدیران در سطوح مختلف، از بالاترین سطح تا سطوح پایینتر، گرفته شده است، اگرچه در یک سازمان زنده موضوعی واضح است، اما باید تجربیات ناموفق یا کمموفقی که در این دوره داشتیم، بهعنوان عبرت و آموزش سازمان، به معنای کلی آن (که در اینجا وزارت نفت و تمام زیرمجموعههایش موردنظرم است) در نظر بگیریم و بدانیم که ساختار بیشتر از این اصلاح نمیشود، مگر اینکه مدیرانی تربیت کنیم که آماده پذیرش اصلاحات و حتی پیشنهاددهنده برای آن باشند و در مرحله بعد، جرئت تغییر مدیرانی را داشته باشیم که یا در مقابل تغییرات مقاومت میکنند.
کدام دوره را میتوان نقطه عطفی در توسعه ساختار وزارت نفت دانست و چرا؟
طی دورانی که بر وزارت نفت گذشته است، وزرای نفتمان معادل زمانی یکسانی در این سمت نبودهاند و درنتیجه، تصمیماتی که برای اجرا میگرفتند یا کنترلشان بر تصمیماتی که گرفته بودند و نحوه اجرای آنها، یکسان نبوده است. ازاینرو برای اینکه بیانصافی نشود، به نظر بنده ما باید ابتدا ببینیم دوران وزارت هرکدام از وزرا در چه مقطعی بوده و این مقطع طولانی یا کوتاه بوده است. درمقابل هم ببینیم آیا مقایسه به این ترتیب میتواند مقایسهای منصفانه باشد یا نه. اگر این دوران را با توجه به تغییر وزرا در نظر بگیریم، ۱۲ دوره گذشته را داریم؛ یعنی به عبارت دیگر، ۱۲ وزیر که البته در یک مورد، بیژن زنگنه دو بار در این سمت انتخاب شدند. ابتدا مرحوم علی اکبر معینفر بودند که حدود یک سال و چند ماه در این سمت بودند. بعد شهید محمدجواد تندگویان که کوتاهترین دوره وزارت را داشتند و عملاً یک ماه و چند روز بیشتر نبود. ایشان زمانی که برای یک بازرسی به جنوب رفته بودند و بهعنوان وزیر در منطقه آبادان حضور داشتند، از سوی نظامیان صدام اسیر و پس از چند سال، در سال ۱۳۶۸ شهید شدند. جالب است بدانیم که وزیر نفت وقت ونزوئلا آن زمان اعلام آمادگی کرده بود که پیش از شهادت ایشان به زندان برود و بتواند با ایشان ملاقات کند و وضع ایشان را به ایران گزارش دهد که صدام در آن زمان نپذیرفت.
پس از شهید تندگویان، مرحوم سیدحسن سادات بهعنوان سرپرست انتخاب شدند که یک سال و چند ماه وزارت را عهدهدار بودند. بعد سیدمحمد غرضی چهار سال و غلامرضا آقازاده ۱۲ سال این سمت را داشتند. بعد از آن هم اولین دوره هشت ساله وزارت بیژن زنگنه بود.
پس از ایشان به ترتیب کاظم وزیریهامانه دو سال، غلامحسین نوذری دو سال، مسعود میرکاظمی دو سال، مرحوم رستم قاسمی دو سال و بیژن زنگنه هشت سال در این سمت بودند. بعد از ایشان جناب جواد اوجی سه سال و اکنون برادر خوب ما، محسن پاکنژاد، از سال ۱۴۰۳ تاکنون در این سمت است.
بنابراین، با توجه به دورانی که هریک از این وزرا در سمت خودشان بودند، نمیتوانیم در این مقایسه انصاف را رعایت کنیم و بگوییم یکی از دیگری بهتر بوده است. یا کاری را از یک مورد با مورد دیگر مقایسه کنیم، بدون توجه به کوتاه یا بلند بودن دوران مسئولیت آنها. فقط در یک نکته، بهعنوان یک ناظر، میتوانم بگویم که همه این بزرگان در دورانی که مدیریت میکردند، نهتنها خودشان، بلکه بیشتر مدیرانی که انتخاب کرده بودند، با دلسوزی کامل برای انجام وظایف وقت میگذاشتند.
اگرچه درنهایت برخی نتایجی که از تصمیمها و عملکرد مدیران، ازجمله وزرای نفت، بهدست آمد، مورد انتظار و مطابق میل همه ما و همه مردم نبوده است، اما این بدان معنا نیست که آنها به دنبال ایجاد مشکل و نارضایتی در افکار عمومی بودند. این نکته را هم باید در نظر بگیریم که واقعیت صنعت نفت، برخی موارد را بر مجموعه تصمیمگیران تحمیل میکند که از سیاستهای عمومی صنعت نفت در جهان نشئت میگیرد و برخی از این موارد ممکن است در ضوابط داخلی بهراحتی قابل پذیرش یا حتی قابل توضیح نباشد، چه برسد به اینکه بخواهد توجیه شود.
میخواهم اینطور بگویم که اگر تحریمهایی را که بهخصوص به سرکردگی آمریکا علیه این صنعت بوده، حتی در روزهایی که جنگ مستقیم و حضوری با ما نداشت، در نظر بگیریم، آمریکا هرگونه عادیسازی روابط نفتی ایران با آمریکا را غیرممکن میکرد. یادم میآید که در دوران رئیسجمهور کلینتون، ایران را تحریم نفتی کردند، درصورتیکه چند ماه قبل از آن، ایران پس از ماهها مذاکره، قراردادی را برای شرکت نفت فلات قاره ایران با یکی از شرکتهای بزرگ آمریکایی امضا کرده بود. این قرارداد اگرچه میان دو شرکت ایرانی و آمریکایی امضا شد، اما رئیسجمهور وقت آمریکا این مورد را تحریم کرد و چند ماه پس از لغو این قرارداد، از ۱۵ خرداد سال بعد همه معاملات و هر آن چیزی را که قرار است با ایران انجام شود، ازجمله سرمایهگذاریها در نفت و گاز ایران را تحریم کرد. برخی از این موارد درمجموع تحتتأثیر عملکرد بیرونی بود و برخی از آنها را نمیتوانیم عملکرد شخصی وزرا یا مدیران منتخب آنها بدانیم. ضمن اینکه ما از هر دورهای که میگذریم، باید نسبت به نتایجی که حاصل شده است اصلاحاتی ارائه بدهیم. از این حق هم نگذریم که برخی از این مشکلات، از سوی وزرا یا مدیرانی که انتخاب کرده بودند نبوده است؛ مگر در موارد استثنایی و خاصی که در آن مورد باید مدارکی علیه آن فرد یا افراد ارائه شود و ایشان باید محضر خداوند و مردم پاسخگو باشند.
با تغییر و تحولات سپریشده، اگر به ساختار وزارت نفت در زمان تأسیس نگاه کنیم، کدام بخش از آن امروز همچنان کارآمد است و کدام بخش دیگر موضوعیت ندارد؟
واقعیت این است که بخشهایی که به تولید نفت و گاز و موارد مربوط به صنایع بالادستی این دو برمیگردد، نهتنها هنوز مورد نیازند، بلکه باید تحت لوای سیاستهای وزارت نفت به کار خود ادامه دهند و از طریق شرکتهای بالادستی، سیاستهای کلان کشور را که از سوی وزارت نفت به آنها ابلاغ میشود، انجام دهند. اما در بخشهای بسیار پاییندستی، چه نفت و چه گاز و چه مواردی که به اینها مربوط میشود، ازجمله پتروشیمیها، با توجه به پیشرفت کلی که در صنایع ایران داشتهایم و امکاناتی که برای بخش خصوصی میتواند فراهم باشد و یا فراهم شود، بهتر است برخی از این بخشهای بسیار پاییندستی به بخش خصوصی واقعی سپرده شود؛ بخشی که مردم، به معنای آحاد مردم، بتوانند از آن منتفع شوند. در این صورت، پس از مدتی، البته نه یک سال و دو سال، بلکه بعد از چند سال، با قدرتگرفتن برخی از این شرکتها که برخی از آنها الان هم در بخش خصوصی وجود دارند، میتوان بخشهای دیگری را هم، حتی در برخی موارد میاندستی، به شرکتهای بخش خصوصی سپرد؛ البته بخش خصوصی واقعی، نه نیمهدولتی و نه از سوی برخی بخشهایی که فقط چون پول دارند، وارد این حوزه میشوند، درحالیکه در زمینه صنعتی که به آنها سپرده میشود نه فعالیت داشتهاند و نه علاقهمند به فعالیت هستند. در آن صورت، ما میتوانیم در بلندمدت ببینیم که بخش تولید و صنایع بالادستی تولید در نفت و گاز باید از طریق شرکتهای اصلی و تعداد کمی شرکتهای کوچکتر متعلق به آنها در اختیار دولت باشد.
ابتدا در بخش صنایع پاییندستی بسیار کوچک و پس از آن صنایع پاییندستی بهصورت عمومی و بعد از آن حتی در بعضی موارد صنایع میاندستی هم میتواند از بخش دولت خارج شود و در اختیار بخش خصوصی، باز هم تأکید میکنم بخش خصوصی واقعی، قرار گیرد. البته این کار در یک سال و دو سال انجام نمیشود. در یک برنامه میانمدت برای صنایع نفت و گازمان، قابل بررسی و انشاءالله قابل انجام است.
اگر قرار بود وزارت نفت از ابتدا طراحی شود، چه ساختاری برای آن پیشنهاد میکردید؟
اینکه وزارت نفتی کوچک، از نظر سازماندهی خودش، با ساختاری محدود و کارکنانی معدود داشته باشیم و کارها را به شرکتهای اصلی که در بخش تولید و بخش صادرات نفت و گاز هستند، بسپاریم. به عبارت دیگر، بخشهای اصلی که حاکمیت دولت، یعنی حاکمیت آحاد مردم، بر آنها نیاز است، ادامه داشته باشد و نباید از این مجموعه که تحت لوای وزارت نفت و در شرکتهای وابسته اصلی آن هستند، جدا شود.
از نظر شما بهترین نقطه عطف صنعت نفت در چند دهه گذشته چه بوده است؟
اگر بخواهیم این نقطه عطف را بهمعنای واقعی و نه به معنای شعاردادن بیان کنیم، باید به جانبرکف بودن، پرکار بودن و بیادعا بودن کارکنان شریف صنعت نفت در همه نقاط مختلف کشور، با وجود قرار داشتن در معرض خطرهای مستقیم جانی و هنگام حملات ددمنشانه دشمنان و همچنین در مقابل خطرهای جدی و مختلف در انجام وظایف روزانهشان اشاره کنیم. این خطرها بهعلت سختیهای کاری که آنها دارند نیز وجود داشته است.
همراه با این نقطه عطف باید عرض کنم که این کارمندان و کارگران و به معنای کل کلمه، عزیزانی که در سمتهای مختلف در این مجموعه صنعت نفت فداکاری میکنند، نهفقط به دنبال مطرحشدن در هیچیک از مجامع و محیطهای عمومی نیستند، بلکه به دنبال دریافت امتیازی برای خودشان و خانوادههایشان هم نیستند. انشاءالله که یکایک آنها و خانوادههایشان در سلامتی و سعادت باشند.
مهمترین عاملی که باعث تداوم فعالیت صنعت نفت شده و میشود، چه بوده است؟
خودباوری و خدمت به کشور و مردم عزیزمان از سوی کارکنان شریف این صنعت بزرگ، که در نتیجه آن فرزندانی شریف برای آینده همین صنعت و کل کشور عزیزمان تربیت خواهند شد.
مرجان طباطبایی