پیام خوزستان - زومیت / گم کردن مسیر در خیابانهای ناآشنا اتفاقی طبیعی است، اما تصور کنید حتی در خانه خود نیز ندانید دقیقاً کجا هستید یا چگونه باید به اتاق دیگری بروید.
خلاصه مقاله:
پژوهشگران نوعی اختلالی موقعیت ناآگاهی را بررسی کردهاند که باعث میشود برخی افراد حتی در محیطهای کاملاً آشنا نیز مسیر خود را گم کنند. این اختلال ناشی از آسیب مغزی یا بیماری عصبی نیست، بلکه به ناتوانی مغز در ساخت نقشه شناختی از محیط اطراف مربوط میشود.
افراد مبتلا معمولاً نشانهها و ساختمانهای آشنا را به خاطر میسپارند، اما نمیتوانند موقعیت آنها را در قالب یک نقشه ذهنی منسجم کنار هم قرار دهند. این اختلال میتواند باعث وابستگی شدید به GPS، کاهش استقلال فردی و اجتناب از رفتوآمد در مسیرهای ناآشنا شود.
مهارت جهتیابی قابل تمرین است و برنامههای آموزشی، بهویژه در محیطهای مجازی، میتوانند به بهبود توانایی مسیریابی این افراد کمک کنند.
شاید برای شما هم پیش آمده باشد که هنگام رانندگی یا پیادهروی، برای پیدا کردن مسیر به نقشه تلفن همراه تکیه کنید. حالا تصور کنید در میانه راه ناگهان باتری گوشی تمام شود یا برنامه مسیریاب از کار بیفتد. احتمالاً برای چند لحظه دچار سردرگمی میشوید، اما با دیدن خیابانی آشنا یا ساختمانی معروف یا پرسیدن آدرس از دیگران، دوباره مسیر خود را پیدا میکنید.
اما برای گروهی از افراد، این سردرگمی هرگز پایان نمییابد. آنها نهتنها در محلههای ناآشنا، بلکه حتی در محیطهایی که سالها در آن زندگی کردهاند نیز ممکن است راه خود را گم کنند. برخی از این افراد حتی هنگام جابهجایی در خانه خود نیز احساس میکنند نمیدانند دقیقاً کجا هستند.
پژوهشگران این وضعیت را نوعی اختلال عصبی-شناختی به نام موقعیت ناآگاهی مکانی رشدی یا به اختصار DTD مینامند. برآوردها نشان میدهد شاید تا یک نفر از هر ۳۰ نفر درجاتی از این اختلال را تجربه کند. این اختلال باعث میشود فرد از کودکی در جهتیابی مشکل داشته باشد، بدون آنکه دچار آسیب مغزی، بیماری عصبی یا اختلال روانپزشکی شده باشد. به بیان دیگر، سیستم جهتیابی مغز این افراد از همان ابتدا به شکلی متفاوت رشد کرده است.
افراد مبتلا به DTD معمولاً میگویند از سالهای کودکی بارها و بارها مسیر خود را گم کردهاند؛ اتفاقی که گاهی چند بار در هفته رخ میدهد. بااینحال، بسیاری از آنها هرگز تشخیص پزشکی دریافت نمیکنند، زیرا اطرافیان این مشکل را صرفاً به «جهتیابی ضعیف» یا «حافظه بد برای مسیرها» نسبت میدهند.
برخی افراد حتی اگر سالها در همان محل زندگی کرده باشند، هرگز نمیتوانند از محیط اطراف خود نقشه ذهنی کامل بسازند
در سالهای گذشته، بیشتر پژوهشها بر افرادی تمرکز داشت که شدیدترین نوع این اختلال را داشتند یعنی کسانی که مشکلاتشان آنقدر جدی بود که برای درمان به متخصص مراجعه میکردند. اما اکنون دانشمندان دریافتهاند که این اختلال طیف گستردهای دارد. برخی افراد تنها در شرایط خاص دچار مشکل میشوند، در حالی که برخی دیگر تقریباً در هر محیطی احساس گمگشتگی میکنند.
همین گستردگی باعث شده پژوهشگران تلاش کنند انواع مختلف مشکلات جهتیابی را با دقت بیشتری از یکدیگر تفکیک کنند. یکی از مهمترین نتایج این تحقیقات، شناسایی گروهی از افراد است که به نظر میرسد اصلاً قادر به ساختن «نقشه ذهنی» از محیط اطراف خود نیستند.
مغز چگونه مسیرها را به خاطر میسپارد؟
بیشتر ما بدون آنکه متوجه باشیم، هنگام حرکت در شهر یا حتی داخل یک ساختمان، در ذهن خود نقشهای از محیط میسازیم. مغز بهتدریج جای خیابانها، ساختمانها، پارکها، ایستگاهها و سایر نشانهها را به هم مرتبط میکند و تصویری کلی از محیط به وجود میآورد. دانشمندان این تصویر را نقشه شناختی مینامند.
وجود نقشه شناختی باعث میشود اگر خیابان همیشگی بسته باشد، بتوانیم مسیر جایگزین پیدا کنیم یا حتی در محلهای ناآشنا، تقریباً تشخیص دهیم خانهمان در کدام جهت قرار دارد. در واقع، مغز ما دائماً مانند یک سامانه ناوبری داخلی کار میکند و موقعیت ما را نسبت به محیط اطراف محاسبه میکند.
اما پژوهشگران میگویند برخی افراد هرگز چنین نقشهای را در ذهن خود ایجاد نمیکنند. آنها برای توصیف این وضعیت، اصطلاح تازهای به نام آتُوپیا (Atopia) را پیشنهاد کردهاند که ریشه یونانی دارد و معنای تحتاللفظی آن «بدون مکان» یا «بدون نقشه» است.
وقتی نشانهها به نقشه تبدیل نمیشوند
همانطور که کارشناسان در مطلبی در وبسایت کانورسیشن بیان داشتهاند، افراد مبتلا به آتوپیا برخلاف تصور، حافظه ضعیفی ندارند. آنها معمولاً چهره ساختمانها، تابلوها، خیابانها یا مکانهای آشنا را بهخوبی به خاطر میسپارند. مشکل اصلی این است که مغز آنها این اطلاعات را به تصویری کلی و منسجم تبدیل نمیکند.
برای مثال، ممکن است بدانند خانهشان نزدیک ایستگاه قطار قرار دارد و فروشگاه مورد علاقهشان چند خیابان آنطرفتر است، اما این اطلاعات در ذهن آنها مانند قطعات جداگانه یک پازل باقی میماند و هرگز به یک نقشه کامل تبدیل نمیشود.
گم کردن مداوم مسیر همیشه نشانه حواسپرتی یا حافظه ضعیف نیست؛ گاهی ریشه آن در نحوه پردازش اطلاعات مکانی توسط مغز است
به همین دلیل، اگر مسیر همیشگی به هر دلیلی تغییر کند، مثلاً خیابانی بسته باشد، اشتباه بپیچند یا از سمت دیگری وارد یک محله شوند، دیگر نمیتوانند موقعیت خود را بازسازی کنند. آنها ساختمانها را میشناسند، اما ارتباط میان آنها را درک نمیکنند.
یکی از شرکتکنندگان این پژوهش تجربه خود را اینگونه توصیف کرده است: «در ذهنم همیشه فقط همان جایی هستم که ایستادهام. نمیتوانم محیط اطراف را از بالا تصور کنم یا بفهمم مکانهای مختلف چگونه به هم متصل میشوند.»
پیامدهایی که دیگران نمیبینند
مشکل یادشده ممکن است در ظاهر ساده به نظر برسد، اما میتواند زندگی روزمره را بهشدت تحتتأثیر قرار دهد. بسیاری از افراد مبتلا ترجیح میدهند از مسیرهای جدید استفاده نکنند، از سفر به مکانهای ناآشنا اجتناب کنند یا همیشه فرد دیگری همراهشان باشد.
تغییر کوچکی در مسیر، مانند بسته بودن خیابان، میتواند فرد مبتلا را کاملاً سردرگم کند، زیرا مغز او نقشه جایگزینی برای هدایت ندارد
در بسیاری از موارد، وابستگی آنها به سامانههای مسیریاب مانند GPS بهمرور بیشتر میشود. برخی حتی برای رفتن به مکانهایی که بارها از آنها بازدید کردهاند نیز بدون تلفن همراه احساس امنیت نمیکنند.
پژوهشگران هشدار میدهند که این رفتارها گاهی به اشتباه به اضطراب، بیدقتی یا حتی هوش پایین نسبت داده میشود؛ درحالیکه چنین برداشتهایی هیچ پایه علمی ندارد و تنها فشار روانی بیشتری بر این افراد وارد میکند.
یکی از داوطلبان مطالعه گفته است که برای رفتن به هر جایی که بیش از چند خیابان با خانه فاصله داشته باشد، به همسرش وابسته است و بهتنهایی از خانه خارج نمیشود.
آیا استفاده زیاد از GPS مغز را تنبل میکند؟
خبر امیدوارکننده این است که آتوپیا و DTD بیماریهای پیشرونده نیستند و شواهد علمی نشان میدهد مهارت جهتیابی تا حدی قابل آموزش است.
مطالعات مختلف نشان دادهاند سیستم جهتیابی مغز مانند یک عضله عمل میکند؛ هرچه بیشتر از آن استفاده شود، توانمندتر میشود و هرچه کمتر به کار گرفته شود، ممکن است عملکرد آن کاهش یابد.
برای مثال، در یکی از پژوهشها افرادی که بیش از دیگران به GPS وابسته بودند، هنگام پیدا کردن مسیر بدون کمک دستگاه عملکرد ضعیفتری داشتند. بررسی همین افراد در طول سه سال نیز نشان داد استفاده مداوم از مسیریابهای دیجیتال با کاهش بیشتر حافظه فضایی همراه است.
البته پژوهشگران تأکید میکنند این موضوع به معنای مضر بودن GPS نیست، بلکه نشان میدهد اگر همیشه تصمیمگیری درباره مسیر را به دستگاه بسپاریم، مغز فرصت کمتری برای تمرین مهارتهای ناوبری خواهد داشت.
امید به درمان
دانشمندان در حال آزمایش روشهای آموزشی جدید برای کمک به این افراد هستند. یکی از این برنامهها دوره ششهفتهای مبتنی بر محیطهای مجازی است که شرکتکنندگان در آن تمرین میکنند بدون تکیه بر مسیرهای حفظشده، نقشهای ذهنی از محیط بسازند. پژوهشگران امیدوارند این تمرینها بتواند شکایتهای مربوط به گم شدن مکرر را کاهش دهد و استقلال افراد مبتلا را افزایش دهد.
درنهایت، توانایی پیدا کردن مسیر، مهارتی پیچیده و ارزشمند است که بیشتر ما آن را بدیهی میدانیم. شاید دفعه بعد که برای رفتن به مقصدی نزدیک تلفن همراه خود را برمیداریم، بد نباشد لحظهای مکث کنیم و از خود بپرسیم: اگر GPS در دسترس نبود، آیا همچنان میتوانستیم راه خود را پیدا کنیم؟ شاید بهترین راه برای حفظ این توانایی، استفاده بیشتر از «نقشه درون مغزمان» باشد.